Live

فارسی

|

ايران

تختی، پهلوانی که مردم‌داری از او یک اسطوره ساخت

امروز چهل و هشتمین سالگرد درگذشت غلامرضا تختی است، پهلوانی که اخلاق جوانمردانه و مردم‌داری از او یک اسطوره ساخت.

schedule

غلامرضا تختی، کشتی‌گیر فقید ایرانی

امروز چهل و هشتمین سالگرد درگذشت غلامرضا تختی است، پهلوانی که اخلاق جوانمردانه و مردم‌داری از او یک اسطوره ساخت.

تختی در سال 1309 در تهران متولد شد، این کشتی‌گیر ایرانی در فرهنگ ورزش ایران به «جهان پهلوان» معروف است و نماد جوانمردی در دنیای ورزش معاصر این کشور محسوب می‌شود.

این ورزشکار در المپیک 1956 در ملبورنِ استرالیا اولین مدال طلای تاریخ ورزش ایران را در المپیک به همراه امام علی حبیبی، دیگر ورزشکار ایرانی دریافت کرد.

تختی یک مدال طلا و دو مدال نقرۀ المپیک و دو طلا و دو نقرۀ جهانی دارد. اگرچه تصویر او در کنار امام علی حبیبی و عبدالله موحد در تالار افتخارات فیلا نصب شده است، اما آن‌چه از او در ایران و حتی جهان یک اسطوره ساخته است، معرفت و اخلاق جوانمردانه و مردم‌داری این ورزشکار محبوب است که خود را در دل مردم زنده نگه داشت، نه تعداد مدال‌های ورزشی.

اشک رقیبی که مغلوب جوانمردی تختی شد

الکساندر مدود، کشتی‌گیر سابق شوروی در سفری به ایران در بازدید از خانۀ کشتی در مقابل تندیس وی گریست و گفته بود: «کسانی که غلامرضا را می‌شناسند می‌دانند این مجسمه برایش خیلی کوچک است.»

قصۀ رفاقت تختی و مدود، داستان عجیبی دارد. سال 1962 در فینال مسابقات جهانی، پای راست این ورزشکار بلاروسی به شدت ضربه خورده بود و تختی این موضوع را می‌دانست.

مدود سال گذشته در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم در مورد این واقعه، گفت: «در تولیدو (1962) تختی و من دیدار نهایی را برگزار کردیم. در جریان این مسابقات، پای راستم به شدت ضرب خورده و روحیه‌ام را خراب کرده بود. فکرم متوجه تختی بود که باید با این پای مصدوم با او مبارزه می‌کردم.»

وی افزود: «تا آن زمان از خصوصیات اخلاقی، رفتار و کردار انسانی و والای تختی خبر نداشتم اما در آن‌جا به عظمت، انسانیت و جوانمردی تختی پی بردم و تحت تاثیر آن قرار گرفتم. او که شنیده بود پای راستم ضرب دیده با این پا به خوبی مدارا کرد و هرگز نخواست با هجوم به این پا من را اذیت کند. تختی تا آخرین لحظه، مردانه و تمیز کشتی گرفت و از پای ناراحت من اصلا استفاده نکرد. او با این کارش نشان داد که یک قهرمان به معنای واقعی است. بعد از این جریان، ما دو دوست صمیمی شدیم.»

بازوبند جهان‌پهلوانی غلامرضا تختی، اهدا شده به موزه حرم امام رضا؛ مشهد

«تختی برای ملتش زندگی می‌کرد»

مدود دربارۀ این پهلوان ملی گفت: «تختی ملت خودش را دوست داشت و فکر می‌کنم تختی اصلا برای ملتش زندگی می‌کرد. آشنایی با او برای من افتخار بزرگی به حساب می‌آید. تختی بسیار خوب و فنی کشتی می‌گرفت و من چیزهای زیادی از او آموختم. ما روی تشک دو حریف سختکوش بودیم و در خارج از تشک دو دوست جدانشدنی. تختی می‌تواند الگوی خوبی از نظر ورزشی و اخلاقی برای جوانان شما باشد.»

تختی قهرمان اخلاق بود، نه فقط ورزش و به همین دلیل در شهریور 1341 و در پی زلزلۀ ویرنگر بوئین زهرا در استان قزوین به کمک هم‌وطنانش شتافت.

در کتاب «تختی مرد همیشه جاوید» یک واقعۀ تاریخی از این دوره روایت شده است:

«مردم که دهن به دهن خبردار شده بودند از دور و نزديک خودشان را رسانده بودند به پهلوان و بي دريغ هر چه از دستشان برمي آمد کمک کرده بودند. چند دانشجو کتشان را درآورده بودند و انداخته بودند روي تل بزرگ لباس‌ها، پتوها، ظرف و ظروف‌ها، طلا و جواهرات و خلاصه هر چيزي که عابران معمولا همراه دارند يا خانه دارها مي‌توانستند از آن صرف نظر کنند.

در اين ميان پيرزني چادرش را از سرش برداشته بود و بعد از دادن آن به پهلوان پيشانيش را بوسيده و گفته بود:  پسرم خدا عمرت بدهد که به فکر مصيبت زده‌ها هستي، خدا عزتت را بيشتر از اين‌ها بکند که غصه خانه خراب‌‎ها را مي خوري، من خجالت زده‌ام که چيز ديگري ندارم.



پهلوان در حالي که چشمايش از اشک برق مي زد چادر را برداشت و ملتمسانه از پيرزن خواهش کرد که آن را بگيرد. پيرزن چادر را که تختي به او داده بود دوباره روي تل هدايا انداخت و با لحن مادري که از حرف گوش نکردن فرزندش بي حوصله شده گفت: مرحمت خشک و خالي که فايده ندارد، پسرم.

پيرزن وقتي با ترديد دوباره پهلوان مواجه شد، خشمگينانه گفت: يعني ما فقير بيچاره‌‌ها حق نداریم؟ صورت پهلوان يک دفعه رنگ به رنگ شد، گفت: شما را به خدا اين حرف را نزنيد. شما از هر ثروتمندي ثروتمندتريد، حق دارتريد، چون که بلندنظرتر و باگذشت‌تريد.

پيرزن همين که سرخ شدن صورت پهلوان را ديد به گريه افتاد، اما چشم‌هايش را به تندي با گوشه لچکش پوشاند و عقب عقب خودش را از جمع مردم بيرون کشاند و رفت.»

آرامگاه جهان پهلوان غلامرضا تختی در ابن بابویه در شهر ری